مرثيه های دلتنگی

برای کسی که نیست اما یادش تا همیشه خواهد ماند .

 

حرم حضرت معصومه وقتی خیلی به یادت بودم و دعات کردم ..

امشب یه چیزی ازت دیدم یعنی پیدا کردم که باور نکردنی بود ! اونقدر بعد از مدتها لبخندم 

عمیق بود که باورم نشد منم و این خنده ی عمیق !

اینقدر برام عزیز هست که تا ته دنیا ممنونِ خدام بابت دادنش بهم ...

دل نوشت :

کم کم چشمهایت هم عادت به انتظار می کنند

چشم به راه نیستی ...

اما انتظار رخنه می کند در وجودت

روز مرگی می شود

کم کم عادت می کنی به نبودن ، به ندیدن !

دنیا هم که بیایند ، باز هم منتظر می مانی برای کسی که دیگر نیست !

آری باور کرده ای به نبودن ها

به آرزوی دیدن کسی که دیگر حتی نمی دانی کیست !

آری پیر شده ای ، نابود شده ای ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

در این شکی نیست که آدمیزاد روزی می آید که روزی برود ،

فقط رفتنشان حرف دارد ...

یکی را بلند می شوی می روی پشت سرش اشک می ریزی

و قل هو والله پشت سرش فوت می کنی و به یاد می سپاریش،

یکی هم مقداری درجه ی وفایش کم است و خودش همین جوری می رود،

بی حرف، بی نقلِ قول، و او را به خاطرات می سپاری !

یکی هم مثل کیسه زباله باید راس ساعت 9 گذاشت دم درو درشو محکم بست،

بوی گندش محله رو متافن می کنه !

و می سپاریش به روزِ قیامت ........

دل نوشت : بادبادک ها هر چه قدر که اوج بگیرند ، هنوز با آن نخ اسیر زمین اند !

تو شدی نخ اسارتِ من !

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

آیا یک آه بس است مرا از گفتن ، تو را از شنیدن ؟

واژه ها بی خیالند و اندک ، برای ِ گفتن ِ سوز و گداز ِ رفتنِ تو در اندرونم .

صدای رفتنِ گامهایت ، شکستن ِ واژه هایِ غمِ غرورم بود ، اعدادِ آرزوهایم .

هما که نمی خواند ، جغد مرا آواز می داد .

گفته بودند از گهوارگی بر نخیزم ، مانده بودم .

کتاب ساده ای بود در دستِ هستی ،

اما دیدم هیچ اثری از من نیست !

من مانده بودم و یک گمشده ! و تو را گفتند : باید بروی !

و من ماندم با بی واژگی ، برای گفتنِ دردم !

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

همه ی داشته های من خلاصه شده اند در خاطره ای دور ، 

که هنوز به افتادنش شک دارم !

دل نوشت :  

روزی که واسه اولین بار یه هفته غیبت زد و پیدات نشد ، این بلوگ رو درست کردم واست.

همون موقع ، باید می فهمیدم یه روز میاد که به جایِ یه هفته ، واسه همیشه می ریو 

من باید یه عمر به یادت این جا رو آپ کنم ...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

آری  ، من از رویاهایِ پراکنده ام در سرزمینی یاد می کنم که انگار وطنم بود ،

و دلم برای تو نامهربان نه مثلِ همیشه ، که بیشتر از همیشه تنگ می شود !

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

تو پای رفتن داشتی ، ولی برا من این پا درد می کنه واسه هرچی رفتنه !

چه قدر این روزها تنها تر از تنهام ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٦ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

تمام این شبهای بهاری ، که تو آرام به خواب می روی ،

من و ناآرامی هایم ،آرام و بی صدا

تا صبح قدم می زنیم و برای چشمهایت لالایی ِ باران می خوانیم .

دل نوشت : کاش روزی برسه که فقط یه کم درک کنی چه قدر دوستت داشتم و

چه قدر محتاج ِ بودنت بودم

کاش روزی برسه که بفهمی چه قدر لحظه های خوب ِ با هم بودن و

احساسای پاک و لطیف رو دریغ کردی ازم

کاش روزی برسه که بفهمی روزهایی که بودی هیچ خلاء و کمبودی نداشتم تو زندگیم

حتی کمبود کم بودن ِ بابام رو

کاش روزی برسه که بفهمی هیج وقت هیچ کس حتی ذره ای جات رو پر نکرد واسم

کاش روزی برسه که بتونم جواب ِ همه ی سوالامو بگیرم ازت

کاش ....

به قول ِ مامانم کاشکی رو کاشتن سبز نشد ! ولی من به امید این ای کاش ها

زندگی می کنم و با یاد ِ تو نفس می کشم ، تا همیشه ...

اینو باور دارم و می دونم روزی میاد که تو هم به این باور می رسی ...


نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

بعضی از آدما یهو میان ، یهو زندگیتو قشنگ می کنن ،

یهو می شن همه ی دل خوشیت ،

یهو می شن دلیل ِ خنده هات ، یهو می شن دلیل نفس کشیدنت ،

بعد همین جوری یهو میرن ، یهو گند می زنن به آرزو هات !!!!!

یهو می شن دلیل ِ همه ی غصه هات و همه ی اشکات

یهو می شن دلیل ِ بالا نیومدن ی نفست ..............

به همین راحتی شدی این همه دلیل واسم تو زندگیم !

حالا بازم می خوای با وجودِ این همه دلیل تو زندگیم فراموش شی ؟!!!

 پ ن : نوبهارت به همراه ِ دلت بهاری همیشه عزیزم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٢ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

دیشب تو جاده ، تنها : الان تو اتوبوسم دارم از کرج بر می گردم شیراز

داشتم بهت فکر می کردم ، به خاطره هام ،

یه لحظه به خودم اومدم دیدم یه لبخند ِ عمیق رو لبامه ،

از اون لبخندا که جزء زیباترین منحنی ِ دنیاست ،

رفتی ولی مرسی به تو که خاطراتتو گذاشتی واسم و زیباترین منحنی ِ دنیا رو .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |

دیروز پس از 3 سال تو را و خاطراتمان را به اندازه ی 3 سال گریستم ،

گریستم نبودنت را ، ندیدنت را ، ضجه زدم دلتنگی های پر از تو را ،

و تو هیچ گاه نخواهی فهمید که من هر روز تنها تر می شوم و تو هر روز

در دلم پر رنگ تر !

پست مهر 87 همین بلوگ امروز بدجوری به همم ریخت . بدجور هواتو دارم ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط دلتنگت نظرات () |